بهمن آبادخبر

متن مرتبط با «عزرائیل» در سایت بهمن آبادخبر نوشته شده است

سلام بر جناب عزرائیل

  • نیلوبلاگ

    این حکایت شنیدم از عربیشهره بود او به تازی و عجمینقل کرد مرگ و خواب وحشتناکو از آن لحظه های اندوه ناکگفته هایش به شعر آوردمهرچه او گفت من همان کردمگفت دیدم جناب عزرائیلاز در آمد با نگاه جمیلولی وحشت فتاد بر جانمبی رمق گشت جسم و پاهایمخواستم تا بر او سلام کنمعرض خود را بر او تمام کنملیک لکنت گرفت زبانم راترس خشکانده بود لسانم رابا تبسم کنار من بنشستمرگ بِه بود ز آنهمه وحشتروح را از دوپای من بگرفتبهر کارش اجازه ای نگرفتگفت من روح هر که می گیرماذن از صاحبش نمی گیرمجانم آمد به روی سینه منیعنی جای ...

    ادامه مطلب