
اما قلم ناتوان استو دستانم نیز توان آن همه را ندارندمی خواهم بار دیگر بر گردم به دوران طلایی کودکی ام و به روزهایی که در کوچه باغ های دلم جز چهچه ی شادی نبود و شب هنگام که چشم به آسمان می دوختم و همراه با آواز خوش، ستاره ها را شماره می کردم و تو به روی لبخند می زدی در آن شب ها هر گز گمان نمی کردم درخت های سر سبز کوچه باغ ها نیز روزی خشک می شوند و خورشید غروب می کند و تاریکی سر می رسد و تو نیز...آن روزها همه چیز را می دیدم جز تو را و چهره ی خسته و دستانِ پینه بسته و چشم های کم سو و چین و چروک...
ادامه مطلب
و با خیرات و ذکر صلوات به نگاهِ منتظرتان پاسخ دهم!می خواعم سرتاسر نامه ام مملو از ذکر و واژه های دلنشین و شاد کننده باشدشوربختانه امروز نیز توفیق حضور در نورستان حاصل نشد اما دل به بی قرار، تاب نیاورد و به سوی خانه های ابدی رفت تا سلام گوید و تحفه ی شب و روز جمعه را تحویل یاران دیروز و جانانِ همیشگی دهد.مسافرانِ ابدی هم اکنون منتظر پیک خوش خبر هستند تا بلکه در این روز مبارک تحفه ای دریافت کنند تحفه از هر جنس که باشد به دیده ی منت می گذارند بستگی به سخاوت بازمانده دارد حتی یک ذکر...ذکر همان یاد آ...
ادامه مطلب
می خواهم نامه ای بنویسم به گورستان زادگاهم به اجدادمان که ریشه ی ما هستند ریشه و ساقه گرچه ناپیدا و در خاک است ولی قابل کتمان نیستند، xa0می خواهم نامه ایxa0بنویسم و سفره ی دل بگشایم از دردِ بی دردی که سخت دامنگیرمان شده،دردی که هرچه بیشتر می شود نسبت به آن بی تفاوت تر می شویم، راستی انسان بی درد چگونه ا...
ادامه مطلب
می خواهم نامه بنویسم؛یک نامه ی بلند بالاxa0به گذشته ام و به آن همه باورهاییxa0که دیگر نیستند، می خواهم نامه بنویسم به آن همه باغ های سرسبز و پر میوه بهمن آباد که تنها نامی از آن ها باقی مانده، نامه بنویسم،به مردان و زنان دیروز زادگاهم که سفرهای صداقت شان پر بود از دسترنج خودشان، نامه بنویسم،به تنور و تن...
ادامه مطلب