خرید بک لینک

و نقل یک حکایت
ضرب المثلی است که می گویند از روباه پرسیدند شاهدت کیست گفت دمبم(دمم) حالا حکایت 1 زننده است که وقتی به او گفته می شود حرفی که می زنی تهمت تلقی می شود می گوید: من با همین دو تا گوش خودم شنیدم!
یا من با همین دو تا چشمان خودم دیدم
و یا از یک آدم درست و حسابی شنیدم
1 های نادرست در باره دیگران از همین واژه ها شکل می گیرند ،قضاوت هایی که ممکن است آبرو و حیثیت یک یا چند انسانِ شریف را لکه دار کند شاید نمی دانیم ریز شدن در رفتار و کردار و آمد و رفت و طرز فکر و باور و اعتقاد و چگونه زیستن و داشتن یا نداشتن و فقر و غنیِ دیگران ،فضولی و تجسس (ولا تجسسو) و گناه است و او روز قیامت باید به دلیل تهمت و 1 و تجسس و بد گمانی،بار گناه دیگری را بر دوش کشد
حکایت؛
روزی مردی رفت نزد عارف بزرگ گفت؛چند ماهی است در فلان محل خانه ای گرفته ام روبروی خانه ما مادر و دختری زندگی می کنند که هرروز و گاه نيز شب مردان متفاوتى آنجا رفت و آمد دارند بگونه ای که تحمل این وضع برای من دشوار شده!
عارف گفت: شايد اقوام باشند؛
مرد گفت: نه من هرروز از پنجره نگاه ميکنم گاه بيش از ده نفر متفاوت مي آیند و بعد از ساعتى ميروند.
عارف گفت: کیسه ای تهیه کن به تعداد آدم هایی که وارد آن خانه می شوند سنگ داخل آن بینداز و بعد از چندماه کیسه با سنگ هایش را برایم بیاور تا گناهان آن ها را وزن و سنجش کنم.
مرد با خوشحالی پذیرفت اما وقتی بعد از چند ماه خواست کیسه را نزد عارف ببرد سنگین بود به عارف گفت:کیسه خیلی سنگین شده اگر امکان دارد شما تشریف بیاورید!
عارف فرمود: يک کيسه سنگ را تا کوچه ى من نمی توانی حمل کنی پس چگونه ميخواهى با بار سنگين گناه، نزد خداوند بروى؟ حال برو به تعداد سنگها از همه ی آن ها حلاليت بطلب و استغفارکن. چون آن دو زن همسر و دختر یک عالم بزرگ هستند که بعد از مرگ وصيت کرد شاگردان و دوستدارانش در کتابخانه ى او به مطالعه بپردازند. اى مرد آنچه ديدى واقعيت داشت اما حقيقت نداشت. همانند تو که در واقعيت، مومن هستی اما که درحقيقت راه شیطان را می روی و امر او را اجرا می کنی
پایان

برچسب: نویسنده: کیان عباسیان تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت: 17:24

صفحه بندی