ناحساب نه خوب می گوید و نه خوب می شنود
دور از جون، رووم به دیفال(دیوار) بعد از این همه سال تازه متوجه شدم آرزو کردن و آرزو داشتن و آرزو نگهداشتن و پر و بال دادن به آرزو کار هر کسی نیست و اگر هست کار من نیست
شما که غریبه نیستی همین دیشبِ حی و حاضر هرچه فکر کردم از زندگی چه می خواهم و اصلا" آرزویم چیست عقلم نرسید که نرسید.
البته پیش خودم یک سری آرزوهایی رو ردیف کردم ولی ...
ابتدا آرزو کردم عقربه ی عمرم به دوران کودکی بر گردد ولی یادم آمد وقتی کودک بودم آرزو داشتم روزی بزرگ شوم!
بعدش آرزوی کسب مال و مقام و مرکب کردم دیدم همه ی نزدیکانم تا زنده بودند همه ی این ها را داشتند شوربختانه نه خوردند و نه بردند و سر انجام با حسرت همه را گذاشتند و رفتند به عبارتی حمال دیگران بودند!
آرزو کردم به شهرت برسم دیدم آن هایی که به شهرت رسیده اند زندگی و آرامش رو بر خودشان حرام کرده اند و آرزوی گمنامی دارند
در پیچ و خم و دالان آرزوها ناگهان آرزو کردم عمرم به درازیِ عمر نوح باشد،بعد فکر کردم عمر طولانی چه ارزش داره وقتی همه ی اطرافیان به ابدیت پیوسته باشند؟عیبِ بزرگ عمر طولانی این است که انسان شاهد مرگ عزیزان می شود و این یعنی تنها و بیکس بودن و آرزوی مرگ کردن و...
یادم آمد از عارفی پرسیدند دلت چه خواهد؟گفت آنکه دلم هیچ نخواهد...
ادامه دارد
بهمن آبادخبر...ما را در سایت بهمن آبادخبر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 35