
«اگر می خواهی منفور نباشی مغرور مباش»دوباره توفیقِ دیدار با مرد ناشناخته حاصل شد تا دگر بار از سخنان طلایی اش بهره مند شویم مرد ناشناخته سخن امروزش را با نکوهش غرور آغاز کرد و گفت: آدمِ مغرور تنها و بی دستمایه و سرمایه است.پرسیدم غرور چیست؟مرد نا شناخته گفت:غرور نقابی است برای پیدا نشدن ضعف و ناتوانی های درونغرور نوعی مرز بندی با دیگران استغرور حس خود برتری و خود شیفتگی بدون پشتوانه استغرور رفتن به عرش نیست که سقوط به فرش استغرور هیچکس را مانند خود و بالاتر از خود ندیدن استغرور ممکن است با مطال...
ادامه مطلب
پسر خوب است یا دختر؟کاش به جای دختران، خداوند مرا پسری داده بود...مقایسه کردن خود با دیگران یعنی سوزاندن خوبی و آرامشی که همان دیگران حسرت داشتنش را می خوردندخداوند نعمت هایش را بین بندگانش عادلانه و عالمانه تقسیم کرده که روز قیامت جای هیچگونه اعتراضی وجود نداشته باشدفرزند یا فرزندانی از جنس پسر یا دختر عطا فرمود که هر کدام مایه نعمت و رحمت هستند ولی بنده ی نا سپاس با دیدن پسران اقوام، جوجه ی یک روزه همسایه را بوقلمون می بیند و در دل آرزوی پسر می کند!مرد ناشناخته گفت: خداوند به کسی دخترانی...
ادامه مطلب
ارتباط سقط جنین با کفران نعمتگاهی نداسته نعمت خداوند را پس می زنیممرد ناشناخته گفت:هرگز هدیه خداوند را بر نگردان وقتی می گویی کاش جنس فرزندم پسر یا دختر بود بی آنکه بدانی کفران نعمت کرده ایفرهنگ شکر گزاری را در تفکرت به وجود آر تا هر نعمتی در نظرت بزرگ آیدوقتی درباره داشتههای خود بیتفاوت باشی و برای آنها ارزش قائل نشوی،آسمان و زمین نیز در قبال تو بی تفاوت عمل میکنند ولی اگر سپاسگزار باشی از مشاهده ی برکات و فراوانیِ زمین و آسمان که بهطور غیرمنتظره وارد زندگی ات می شوند شگفت زده خواهی شد.دوران ...
ادامه مطلب
مرد نا شناخته و سخنان طلاییاز زندان گذشته بیرون بیادر بهمن آباد وقتی بحث و گله ای پیش می آمد کسی با صدای بلند می گفت: بر گذشته صلوات بفرست یعنی گذشته ها گذشتهاگر در گذشته شنا کنی بی آنکه بدانی غرق می شویهر کس مالک اکنون خویش است این قدر مگو کاش می خریدم و کاش نمی فروختم و کاش چنین و چنان می کردم به کار بردن این واژه ها تو را از توکل و تدبیر و تلاش و تفکر باز می دارد و افسرده خاطر و دل مرده ات می کندکشاورز بهمن آباد اگر هر روز که به صحرا می رود به جای شکر کردن بگوید کاش فلفل نمی کاشتم و کاش زیره ...
ادامه مطلب
تعارف های معمول و غیر معمولمرد نا شناخته گفت: به خانه ی یکی از بستگان دعوت شده بودم سفره گستردند و آنچه از صفای دل و عمق محبت شان بود بر روی سفره گذاشتند همه ی نعمت ها در دسترس بود به محض گفتن بسم الله جناب میزبان وارد تعارفات غیر معمول خود شد وی برای هر کدام از نعمت ها تعارف ویژه ای می کرد من که می دانستم هیچ ملتی به اندازه ما ایرانی ها در گیر تعارفات غیر اصولی نیست تنها به تشکر از ایشان اکتفا می کردممرد نا شناخته گفت: همه ما وقت و نا وقت و خواسته یا نا خواسته درگیر این تعارفات می شویم. بارها ...
ادامه مطلب