
و نقل حکایت آموزندهقلم بنویس به یاد بهمن آبادنویس از آن همه صحرای آبادنویس از بهمن آباد شهر دیروزز احوالات انسان های دلسوزنویس از پاکی و صدق دل و جانکه یکجا بوده در قلبِ نیاکانچنین کردند خوبان را روایتکه بودند شاد در اوج رضایتزن و مرد همچو خواهر و برادرو مردان نیز بودند چون برادرهمه ناموس ها همچون امانتجوانان چشم و دل پاک و سلامتنه این آلودگی بر خواهری داشتنه او چشمان تیز بر خواهرش داشت نه بد چشم بود نه ظن و بد گمانیچه خوش بود دوره ی پیر و جوانیحال که قلم به سوی قناعت و پاکیزگی نگاه و شرم و حیا...
ادامه مطلب
غمگین و افسرده خاطر بودمxa0 داروی کلام پیر مرد مثل همیشه آرامبخش بود.از حال و دردم پرسید.گفتم: مدتی است همه ی درها گویی به رویمxa0 بسته شده هیچ روزنه امیدی نیست کلاف سر در گم شده ام...گفتم؛ به نظرم خدا هم...
ادامه مطلب
جمع خوبی بود هرکس به راحتی طرح پرسش می کرد ظرفیت دانش حاضرین محدود و معلوم بود پاسخگوxa0 هم به قدر فهم و دانشی که داشت جواب می داد و مورد تمسخر قرار نمی گرفت.یکی پرسید:: چرخ روزگار چطور چرخی است و چگونه...
ادامه مطلب
یک انسان امیدوار می گوید:خدا را سپاسگزارم که اکنون آرزوهای بر حق دلم بر آورده می شوند.کوههای استوار کنار می روند،تپه ها هموار می شوند و هر بنای کجی راستxa0می شوند.تا من در ملکوت توفیق به آرزویم برسم.خدا...
ادامه مطلب
پامنبری درپایان از استاد خواستم برای آغاز یک روز خوب،در فضیلتِ علم , علم آموزی،وبرتری عالم برایمان سخن بگویند استاد گفت:پیامبر اعظم(ص) می فرماید:کسی که برای طلب علم درراهی گام نهد خداوند برایش راهی به سوی بهشت هموار می کند و فرشتگان به واسطه ی رضایتی که از کارش دارند بال های خو را برای طالبِ علم می گسترانند و همه ی کسانی که درزمین و آسمانند حتی ماهی ها در آب،برای عالم آمرزش می طلبند و فضیلت عالم ب...
ادامه مطلب