خرید بک لینک

مژده آمد بهار و رفت خزان

مژده مژده بهار آمده است
شادی و سبزه زار آمده است

گر چه گلها یمان شدند پرپر
شکر که با صبر می شویم بهتر

هر که رفت عرش خوش به حالش شد
عیش و سر مستی نوش جانش شد

صحبت از لاله نیست از گلهاست
سخن از عاشقانه و دلهاست

صحبت از باد بود باد شمال
که بَرَد باد صبح درد و ملال

چه خوش است باد صبح نوروزی
چه خوش است دلفریب و پیروزی

دل مان گردد از بهار افروز
اعندال بر خزان شود پیروز

باغ ها پر شوند از سنبل
دشت ها می شوند پر از گل

بلبلان عاشقانه می خوانند
بهر گل ها ترانه می خوانند

اهل هر جا روند در هرجا
ما که دل داده ایم بر صحرا

رفته اند اهل شهرها به وطن
تا دمد روح تازه ای به بدن

دل ما خورده با وطن پیوند
نیستیم غافل از وطن یکدم

صله ی رَحِم بوسه و دیدار
ای خوش امسال هم محل مزار

همه کردند سلام به یکدیگر
یعنی هستیم عضو یک پیکر

زن و مرد و جوان ثنا گفتند
همه از بهر هم دعا گفتند

یاد کردند از سفر کرده
یاد نمودند ز زنده و مُرده

پدر و مادر و همه خویشان
رحمت واسعه به یک یِکِشان

هرکسی یک مسافری دارد
در دل خاک منزلی دارد

می نشینند کناره ی قبرش
گرجوان است خدا دهد صبرش

خاطر و خاطرات زنده شوند
گل لبخندمان شکفته شوند

دوستان! با همه مصیبت ها
گر چه تقدیم کرده ایم شهدا

عید و نورزوتان همایون باد
روزتان با شکوه و میمون باد

گر نخواهی که درد و غم بینی
دور باش از حسد و خود بینی

مثل قاسم ببخش خرد و کلان
تا ببخشند تو را پیر و جوان

برچسب: نویسنده: کیان عباسیان تاريخ: پنجشنبه 18 تير 1405 ساعت: 5:56

صفحه بندی