بهمن آبادخبر

متن مرتبط با «کویر» در سایت بهمن آبادخبر نوشته شده است

سفر به قلب کویر(3)

  • نیلوبلاگ

    رفتم سفری به بهمن آبادبودم دو سه روز خرم و شادنه قیل و نه قال بود و نه دودنه سُرب و هوای دود آلودروستا سخن از پنیر و مسکهدر شهر سخن ز بورس و سکهاین فاصله هست بی نهایتمانند غرابت و قرابتالقصه دلم در کویر استگهگاه هوایی فتیر استای کاش که بود بهرم امکانتا کردمی در کویر اسکاناما چه کنم که پای بندمامکان نبوَد که بار بندمامراض بزرگ در کلان شهررنج و غم و درد در کلان شهراینجا کویر است نه به آن معنا که در این سرزمین گیاه نمی روید که بسیار حاصل خیز است و مردمان این دیار، تهران را با همه ی زرق و برقش در ...

    ادامه مطلب
  • نگاهی به کویر و مردم روستا(6)

  • نیلوبلاگ

    و نقل حکایت آموزندهقلم بنویس به یاد بهمن آبادنویس از آن همه صحرای آبادنویس از بهمن آباد شهر دیروزز احوالات انسان های دلسوزنویس از پاکی و صدق دل و جانکه یکجا بوده در قلبِ نیاکانچنین کردند خوبان را روایتکه بودند شاد در اوج رضایتزن و مرد همچو خواهر و برادرو مردان نیز بودند چون برادرهمه ناموس ها همچون امانتجوانان چشم و دل پاک و سلامتنه این آلودگی بر خواهری داشتنه او چشمان تیز بر خواهرش داشت نه بد چشم بود نه ظن و بد گمانیچه خوش بود دوره ی پیر و جوانیحال که قلم به سوی قناعت و پاکیزگی نگاه و شرم و حیا...

    ادامه مطلب
  • سلام به کویر پر رمز و راز(1)

  • نیلوبلاگ

    سلام به سکوت کویر که آرامبخش ترین صدای طبیعت استسلام به ستاره های شب کویر که دم به دم سماع گونه جا عوض می کنند و می درخشند.سلام به صبوری گیاهان کویر که هر چه تشنه تر می شوند مقاوم ترندسلام به مردان و ...

    ادامه مطلب
  • زینب دختری از دل کویر(58)

  • نیلوبلاگ

    به مبارکی و میمنت و در پناه عنایات خاص امام زمان (عج)...زینب خانم ! آیا به من وکالت می دهی تو را...نخیر!عمه سارا که مثل مادرم می خواست آبروداری کند دور و برِ مهمان ها در رفت و آمد بود و به آن ها خوش آ...

    ادامه مطلب
  • زینب دختری از دل کویر(59)

  • نیلوبلاگ

    به مبارکی و میمنت و در پناه عنایات خاص امام زمان (عج)...زینب خانم ! آیا به من وکالت می دهی تو را...آن روزxa0 گویی همه دست به دست هم داده بودند تا مرا،بجایxa0 خانه ی بخت به قربانگاه ببرند عمه ام که از بغض ...

    ادامه مطلب
  • زینب دختری از دل کویر(60)

  • نیلوبلاگ

    زینب دختری از دل کویر(61)عاقد؛ سرکار خانم زینب صمد آبادی آیا به من وکالت می دهی تو را...عاقد سپس از پدرمxa0 و محض احترام از پدر داماد و همچنین از داماد اجازه گرفت و گفت: از همه مهمتر عروس خانم هستند که ...

    ادامه مطلب
  • زینب دختری از دل کویر(62)

  • نیلوبلاگ

    عاقد برای چهارمین بار گفت وکیلم؟من هم با صدای بلند گفتم خیر شما وکیلِ من نیستید!وقتی عاقد فهرستِ اقلامِ قباله را با صدای بلند برای شنیدن من و حاضرین می خواند ضربان قلبم بالاxa0 و پایین می رفت و کم مانده...

    ادامه مطلب