
سلام بر رمضان ماه بهار قرآن (10)سفر به دنیای خاطرات ماه مبارک رمضاندر قسمت های گذشته از عزیزان و در گذشتگانی نام بردیم که در دورانِ بی صدابَر (بلندگو) با صدای رسای خود یا با استفاده از وسیله های گوناگونی مثل (چلک و جار زدن) در سحرگاه ماه مبارک رمضان همدیگر را بیدار می کردند ماه رمضان و دفتر خاطرات آن روزها؛ همیشه چنین بوده رمضان که از راه می رسد هر کدام از ما دلتنگ پدر و مادرمان و پدر بزرگ و مادر بزرگ و اقوام و خویشان مان می شویم که سحرها با صدای گرمِ دعا و ذکرشان بیدار می شدیم همچنین به یاد ...
ادامه مطلب
سلام بر رمضان ماه بهار قرآن (11)طعم وداع تلخ استپایانِ مهمانی و دیگر فرصتی نیستدل کندن از این سفره کار راحتی نیستدر فرهنگ ما لحظه های وداع تلخ و جانسوز است اگر به زبان محلی نقل خاطرات کنم قدیمی ترها به یاد دارند اگر مهمان به ویژه فرزند یا یکی از اعضای خانواده قصد سفر می کرد همه ی اهل خانه مخصوصا" مادران ترانه های فراق و جدایی را با اشک و سوز و گداز زمزمه می کردند جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند؟همانطور که تحمل درد فراق و هجران آسان نیست در مقابل، عشق و توصیف وصال نیز قابل توصیف نیست وداع...
ادامه مطلب
مژده آمد بهار و رفت خزانمژده مژده بهار آمده استشادی و سبزه زار آمده استگر چه گلها یمان شدند پرپرشکر که با صبر می شویم بهترهر که رفت عرش خوش به حالش شدعیش و سر مستی نوش جانش شدصحبت از لاله نیست از گلهاستسخن از عاشقانه و دلهاستصحبت از باد بود باد شمالکه بَرَد باد صبح درد و ملالچه خوش است باد صبح نوروزیچه خوش است دلفریب و پیروزیدل مان گردد از بهار افروزاعندال بر خزان شود پیروزباغ ها پر شوند از سنبلدشت ها می شوند پر از گلبلبلان عاشقانه می خوانندبهر گل ها ترانه می خواننداهل هر جا روند در هرجاما که دل...
ادامه مطلب
هیچکس با این صدا بیگانه نیست کوچک و بزرگ این صدا را خوب شناسند و از آن استقبال می کنند صدای پای بهار را می گویم که برای آمدنش اب می زنند راه را و خانه تکانی می کنندتا نگار برسد و بوی گل و سبزه با خود آورد و غم های نو و کهنه از دل بزداید و طراوت و شادابی را جایگزین کندبا شندین صدای پای بهار، کوچک و بزرگ برای آمدنش لحظه ها را شماره می کنندخورشید هم سخاوتمندانه و بی منت بر زمین می تابدو زمین نیز هر بامداد با تقدیم گل های ارغوانی و رنگارنگ،او را سپاس می گویداز بهار می گویم که با آمدنش نوید عید یعنی بازگشت به فطرتمان را می دهد.ندای فطرتِ انسان، دعوت به خوبی و پاکی و دوری از بدی و پلشتی است.بهار با رویش جوانه ها و شکوفه ها و گل های رنگارنگ خبر از زندگیِ دوباره می دهدبهار بر تن عریان درختان لباس س...
ادامه مطلب
زمستان می رسد عمرش به پایانسه پنج روز دگر آید بهاراننیامد چون گذشته برف و بارانمراتع شد کویر همچون بیابانمدارِ آب ما بر بیست و چارهکشاورز حال و روز خوش ندارهجو و گندم و فلفل قد ندارنشدن پخش زمین حرکت ندارنگران کردند کاه و جو و یونجهمپرس از اینکه یک من کاه چندهبماند از برنج و گوشت شیشکو یا از تخم مرغ و مرغ و پوشکشده چندین برابر کیسه ی کودکشاورزی ندارد حاصل و سودندارد دلخوشی چوبدار و دامدارکه گوسفندان نگه دارد به پرواریکی گفتا که گوسفندم تلف شدفدای یونجه و کاه و علف شدکشاورز ار ندارد کشت دانهچو زن باید نشیند کنجِ خانهشب عید آمد و کالا گران شدگرانی از زمین تا آسمان شدایا ای کاسبای بی مروتندارید از خدای خود خجالت؟تو اجناس را گران کردی شبانهنمی دانی حرام بردی به خانه؟خلاصه حال روستایی خراب استزمی...
ادامه مطلب
سال نو می رویم سوی وطنتا دَمد جان تازه ای به بدنمی رویم بهر دیدن اقوامهمچنین بهرِ صله ارحامما به زادگاه خویش مهمانیمتحت الطاف و مهرِ میزبانیمآنکه باشد مقیم در روستااز زن و مرد گرفته تا شورامیزبانند و پاسدار رسومبوده سنت برایشان مخدومهستم و بوده ام بر این باورقلبم از این کلام هست اَنوَرآنکه در روستا مقیم بودقلب او خالص و سلیم بودآن ها مانده اند با سختیاز زمانی که بود چراغ نفتی نه خبر بود ز برق و نه از آبشستشو بود تمام در سرِ آببارِ زحمت به دوش مادر بودمتعهد و بچه آور بودهست بهشت زیر گام های اوعشق در قلب و در نگاهِ اوگرچه پشت و پناهمان پدر استلیک مادر برایمان دگر استآری از عید و سال نو و وطنگفته کردیم که جان دهد به بدناز بزرگان شهر و آبادیهمچو علامه بهمن آبادیو دگر عالمانِ نیک و بصیرکه ...
ادامه مطلب
اندکی مانده تا بهار از راه برسد بهار را خوشامد می گوییم و به پاس آمدنش دل مان را می تکانیم مانند درختان که با آمدن بهار و به امید نو شدن، برگ های کهنه را می تکانندبهار که می آید گل ها شکوفه می زنند و درختان خوشحال و خرم اند از جوانه های سر سبز و جامه های نویی که بر تن کرده اند دل آدمی نیز...
ادامه مطلب