بهمن آبادخبر

متن مرتبط با «سفر» در سایت بهمن آبادخبر نوشته شده است

سفر به قلب کویر(3)

  • نیلوبلاگ

    رفتم سفری به بهمن آبادبودم دو سه روز خرم و شادنه قیل و نه قال بود و نه دودنه سُرب و هوای دود آلودروستا سخن از پنیر و مسکهدر شهر سخن ز بورس و سکهاین فاصله هست بی نهایتمانند غرابت و قرابتالقصه دلم در کویر استگهگاه هوایی فتیر استای کاش که بود بهرم امکانتا کردمی در کویر اسکاناما چه کنم که پای بندمامکان نبوَد که بار بندمامراض بزرگ در کلان شهررنج و غم و درد در کلان شهراینجا کویر است نه به آن معنا که در این سرزمین گیاه نمی روید که بسیار حاصل خیز است و مردمان این دیار، تهران را با همه ی زرق و برقش در ...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه ی بهمن آباد (11)

  • نیلوبلاگ

    هشتم آذر 1402کرسی و دهها فواید فراموش شدهاز چراغ علاءالدین یاد کردیم که هم بخاری بود و هم آشپزخانه سیاراین آشپزخانه ی سیار در خیلی از خانه های همولایتی های مهاجر تهران نشین هم وجود داشت دلیلش این بود که نفت کمتری مصرف می کرد و فتیله ای داشت که چون شمع می سوخت تا گرمابخش باشدبا این حال تأکید می کنم این وسیله ی نو ظهور هر گز به گرد جناب کرسی نمی رسید زیرا کرسی نه فقط لذت گرما را به جسم و جان مان منتقل می کرد که آداب دور هم بودن و نگاه چهره به چهره و لبخند را نیز به ما یاد می دادامروز هم با سوار شد...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه ی بهمن آباد (12)

  • نیلوبلاگ

    هشتم آذر 1402کرسی درمان کننده درد پا و کمر و...این روزها خیلی ها به ویژه زنان و مردانِ ساکنِ بهمن آباد از پا درد و کمر درد رنج می برند همین عزیزان که خود جزو نسل های پیشین هستند واقفند در گذشته با آنکه هوا بسیار سرد و برفی و بارانی بود ولی چون مردم در طول پاییز و زمستان از کرسی استفاده می کردند گله مندیِ از دردِ پا و کمر یا نبود و یا اندک بود کرسی جزو فرهنگ و سنت ما ایرانی ها به ویژه روستا نشینان کویر بودهر کدام از ما خاطراتی از گرمای دلچسب کرسی داریم کرسی همان چهارپایه ای است که همه ی ما را د...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه ی بهمن آباد (2)

  • نیلوبلاگ

    هشتم آذر 1402سفر کردم به سوی بهمن آباد.نه بهر شادی و نه خاطری شاد در آنجا صحبت از مرگ و عزا بودتسلی دادنِ صاحب عزا بودیکی گفت مادرم ای نور دیدهغم سنگین سالگردت رسیدهبیامد رحمت الله در کنارتشود مرهم به قلب بی قرارتدگر گفتا که اکبر محترم بودحضور و بودن او مغتنم بودهمه گفتند از اخلاق خوبشز رفتار و ز کردار نکویشیکی گفت اکبر آقا خوب رفتیندیدی رنج جان دادن به سختیاز آنجا که نکرد بر کس جفایینبردند نام او با بی وفایینگویم این سبو افتاد و بشکستکه او محبوب بود و قلب نشکستندیدیم او دلی بشکسته باشدو یا ر...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه ی بهمن آباد (3)

  • نیلوبلاگ

    هشتم آذر 1402هر کس زادگاهی دارد که به آن سر زمینِ مادری می گویدهر کس جا و مکانی را که در آنجا به دنیا آمده وطن و پاره تن می نامدهر کس در سینه اش عشق و شاید هم عشق هایی را می پروراند که یکی از آن ها وطن اوستهر کس به گونه ای متفاوت عشق هایش را به پای وطنش می ریزدهرکس به نحوی با زادگاهش عشق بازی می کندعشق ورزیدن به زادگاه ویژگی همه ی موجودات است به همین دلیل بسیاری از حیوانات را نمی توان از زادگاه شان راند به ویژه موجوداتی که بال پرواز دارند در غیر زادگاه شان ماندنی نیستند این مهم را خیلی ها تجربه ...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه ی بهمن آباد (4)

  • نیلوبلاگ

    هشتم آذر 1402بدرقه ی مرحوم اکبر علی دایی تا نورستان و سپردن شان به خاکپس از آخرین وداعِ مرحوم با خانه و خانواده، جمعیتِ قابل ملاحظه ای که برای تشییع آمده بودند مرحوم را با احترام تا نورستان بدرقه کردند نماز میت به امامت حجت الاسلام معلمی اقامه شد پیش از خاک سپاری بر بلندای تپه ی خاک ایستادم حاضرین را دعوت به سکوت کردم خانم ها به خوبی همراهی و سکوت کردند می خواستم در باره ی خانه ی ابدی و سفر بی بازگشت سخن بگویم اما وقتی به تابوت و حالِ زار بازماندگان به ویژه مادر میت نگاه کردم زبانم از سخن گفتن ب...

    ادامه مطلب
  • سلام درود بر عزیزان سفر کرده ابدی

  • سفرنامه محرم 1402

  • نیلوبلاگ

    سپاس بیکران گویم خدا راکه نامش بِه کند احوال ما راسفر نامه نویسم از محرمز عاشورا و ماه حزن و ماتم به لطف حق سفر کردم به روستانویسم در همین احوال و راستادر آنجا بود جمع دوستان جمعیکی پروانه بود و دیگری شمعنه با این و نه آن بیگانه بودمتو گویی با همه همزاده بودممیان آفتاب داغ و سوزانمسافر آمد از مشهد و تهرانبه هر دوران پیری یا جوانیوطن بس ارجمند است و گرامیخلاصه آنکه دل را کردم آزادسفر کردم به سوی بهمن آبادسویدای دلم سودا نمودمتو گویی مقصدم پیدا نمودمیقین دارم نظر کرده خدایمکه خدمت و عزاداری نمایمع...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه مُحّرم 1401 قسمت(10)

  • نیلوبلاگ

    همراه با هیأت های سویز و مزینانکربلا،بهشت زمین و قلب های سوخته و خیمه های آتش گرفته و آسمان داغ سوزان و عطش و آتش استعاشورا یعنی الطعش و صبر و شکیبایی و خاکِ گودال قتلگاه کانون قیامت و بلوغ عاطفه هاستو شجاع مردان و شیر زنانِ عاشورا شهادت را پرواز روح در آسمان و زمین می دانستند نه فرو خفتن در خاک و دفن و فراموش شدن.روز عاشورا گرچه همه جای ایران غرق در عزا و ماتم و حسین حسین گفتن است اما برگزاری مراسم سنتیِ عاشورای بهمن آباد و روستاهای مجاور شنیدنی نیست بلکه دیدنی است به ویژه وقتی هیئت های برادران...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه مُحّرم 1401 قسمت(11)

  • نیلوبلاگ

    عاشورا روز پیمان و پیمان گسستن است قلب هایی با حسین(ع) همراه می شوند و دل هایی نیز می بُرند و می روند این ریزش و رویش در همه ی ادوار تاریخ جریان داشته و دارد و خواهد داشتاینک ما هستیم و عاشورا و دلبستن و دل بریدن،پیمان بستن و پیمان گسستن یاحسین گفتن و با امام حسین علیه السلام بودن،عبد خدا بودن یا...امروز عاشوراست می خواهم از پا مزار و میدان عاشورا بنویسم،مکانی که خاطره نویسان برایش خاطره ها نقل خواهند کرد و قلم زنان در باره اش خواهند نوشت میدان عاشورا نا آبادی که به نام سرور آزادگان امام حسین عل...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه مُحّرم 1401 قسمت(12)

  • نیلوبلاگ

    بهمن آباد – حاشیه های محرم و عاشوراقربانی کردن در معابر و خیاباندر آخرین بخش از سفرنامه قلم درد دل گشود و به موضوع دردناک و بی صواب و نا ثواب قربانی پرداخت موضوع دل انگیزی که با اقدام غیر شرعی،غم انگیزش می کنیماز دیده ها پنهان نیست و هر سال شاهدیم قصاب و نذر کننده در رهگذر و جلوی چشمان زنان و کودکان کارد بران به دست می گیرد و با سر بریدن گوسفند معابر و خیابان را آلوده می کندهمه ی ما شنیده و دیده ایم؛ انسان یا باید مجتهد باشد یا مقلد،تا جایی که بنده اطلاع دارم هیچکدام از ما مجتهد نیستیم بدیهی اس...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه مُحّرم 1401 قسمت(1)

  • نیلوبلاگ

    سرانجام انتظار پایان یافت و محرم از راه رسید تا یک بار دیگر همراه با دیگر مشتاقان و عزاداران امام حسین علیه السلام مسافر زادگاه مان باشیم.خوشبختانه امسال در جوار آقا علی ین موسی الرضا بودیم و مسیرمان تا مقصد کوتاهتر بود از مزینان که گذشتیم نگاه مان بر در و دیوار بهمن آباد بوسه زد وارد روستا که شدیم بیرق های به اهتزاز در آمده بر سر درِ برخی از خانه ها و هیئت ها گویی به عزاداران حسینی خوش آمد می گفتند عصرگاه سفرمان پایان یافت و وارد خانه پدری شدیم ولی چون 5 شنبه یا شب جمعه بود باید بر حسب وظیفه به...

    ادامه مطلب
  • سفر نامه بهمن آباد تیر ماه 1401(قسمت نهم)

  • نیلوبلاگ

    هیچ کجا همچو وطن نباشددوست تر از پاره ی تن نباشدروز پایانی حضورم در بهمن آباد دگر بار دلم هوای رفتن به نورستان می کند تا آخرین دیدار را با عزیزان سفر کرده ابدی داشته باشم تصورم این بود که پیدا کردن و حضور بر مزار دوستانِ مد نظرم زمانبر است ولی گویی بسیاری از آن ها مانند دوران حیات شان مرا به جانب خود می خوانند اینجا من هستم و گورستانی به وسعت آدم های یک شهر بزرگ و یک دنیا خاطرات روزهای با هم بودن و بی هم شدن،من هستم و قبور همولایتی هایی که مقیم بوده اند و آرامگاه عزیزانی که سال ها در تهران ...

    ادامه مطلب
  • سفر نامه بهمن آباد تیر ماه 1401(قسمت دهم)

  • نیلوبلاگ

    هیچ کجا همچو وطن نباشددوست تر از پاره ی تن نباشدامام زادگان بهمن آبادادر ساعات پایانی سفر به محل امام زاده ها رفتم در یک لحظه به دورانی فکر کردم که فضای حرم امام زاده ها متناسب حضورِ مردم روستای خودمان و زائران روستاهای مجاور بود ولی با افزایش جمعیت و سهل شدنِ سفر، توسعه فضای حرم امام زاده بیش از پیش احساس می شد که جا دارد خدا قوت بگوییم به بانیان و خیرین و دست اندر کاران و همت کنندگان و کمک کنندگانی که برای توسعه این مکان شریف گام های مؤثر بر داشته اندنوشتن در باره ی امام زاده ها نیازمند فرصت و...

    ادامه مطلب