غصه های پیدا و پنهان عمو رجب (2) - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 12:26
نمایش جهیزیه عروس خانوم یا...عمو رجب ،قیل و قال های نمایش جهیزیه رو نوعی خودنمایی می دونست.عمو رجب میگه؛در بین خانوم ها و دخترخانوم هایی که برای دیدن جهیزیه دعوت میشن افراد بی بضاعت یا کم بضاعتی هستند
غصه های پیدا و پنهان عمو رجب (3) - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 12:26
امروز به جهاز شماری دعوتید فردا به چیدنِ جهازبه تازگی برخی از خانوما یک روز روxa0 به جهاز شماری و یک روز رو هم به چینش و چیدنِ جهاز دخترشون اختصاص دادن که خوشبختانه هنوز همه گیر نشده ولی داره جا می افته
انتخابِ یک راه از بین این همه راه!(1) - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 12:26
انتخاب یعنی بر گزیدنِ راه مناسب برای رسیدنِ بی خطر و بی ضرر و بی دغدغه ی مسافر به مقصد.صراط مستقیم یعنی شاهراه سعادت که مهربانی، نوع دوستی، همدلی ، خوشرویی و خوشگویی، صداقت و عدالت و حس همدردی نسب به
دعای هفتم صحیفه سجادیه - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 12:26
صحیفه سجادیه بعد از قرآن و نهج البلاغه مهمترین کتاب شیعیان و به نامهای خواهر قرآن و «انجیل اهل بیت» نیز مشهور است.دعای هفتم صحیفه سجادیه به شرح زیر است:۱. یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکارِهِ، وَ
انتخابِ یک راه از بین این همه راه!(2) - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 12:26
انسان مدام تصمیم می گیرد و انتخاب می کند!xa0هر انتخابی پیامدی دارد که فوری یا سال ها بعد، نتیجه بخش بودن یا بی نتیجه بودنش بر ما آشکار شوددر هر دو صورت ممکن است از اینکه جوانیxa0 و عمرمان را صرف راه و انت
به مناسبِ ولادت با سعادت حضرت علی(ع) و روز پدر - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 12:26
به مناسبِ ولادت با سعادت حضرت علی(ع)و روز پدرروزها را با سرانگشتانش شماره می کرد و زیر لب چیزی می گفت،خودم را به استاد نزدیک و نزدیک تر کردم دلم بی طاقت شد پرسیدم؛ استاد! به نظر می رسد زیر لب چیزی با
«بهانه ای برای نوشتن در مقام و روز پدر» - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 12:26
در وصف تو چه بنویسم که قلم از نوشتن و زبان از سخن گفتن باز می ماند؟پدر عزیزم!روز پدر که از راه می رسد حسرت روزهای رفته را می خورم روزهایی که تو با من بودی و من با خودم بودم.xa0روزهایی که تو تمامِ بودنت
از پدر بزرگ و باباحاجی تا بابایی و باباجون و... - تاریخ: 1398/10/13 ساعت: 13:51
مشتی قربان حرف بی حساب نمی زد می گفت: وقتی پدر بزرگ شدم از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم آرزو داشتم نوه ام زبان باز کند و یک بار هم که شده مرا صدا بزند و من در جوابش بگویم؛جان عزیزم!آرزوی دست نیافتن
«نوه ام پدر و مادرش را با اسم کوچک صدا می زند»(1) - تاریخ: 1398/10/13 ساعت: 13:51
وقتی دیدم سکوت طولانی عمو مشتی قربانعلی نشانه رضا نیست کنجکاوی و فضولی ام گل کرد با کلماتی که با چاشنی طنز در آمیخته بودم گفتم؛عمو رجبعلی! بارِ کشتیِ غرق شده ات چقدر قیمت داشته که شما را اینگونه به در
«نوه ام پدر و مادرش را با اسم کوچک صدا می زند»(2) - تاریخ: 1398/10/13 ساعت: 13:51
پندهای شنیدنیِ مشتی رجبعلی به عروسشما طبق برنامه ای که داشتیمxa0 دو شبانه روز مهمان پسرم رضا بودیم وقت غذا خوردن،همگی بر صندلی تکیه زدیم و دور میز نشستیم من گفتم کاش سفره را روی زمین پهن می کردید...همسر
«نوه ام پدر و مادرش را با اسم کوچک صدا می زند(قسمت۳) - تاریخ: 1398/10/13 ساعت: 13:51
حرف حساب که دهاتی و شهری ندارد، دارد؟xa0عمو رجبعلی؛مهتاب خانوم! ما به روستایی بودنمان افتخار می کنیم و اعتقاد داریم هیچکس از دیگری بالاتر نیست مگر به داشتن تقوا.این را هم اضافه کنم زندگی کردن در شهر دلی
قدم نو رسیده مبارکه(3) - تاریخ: 1398/10/13 ساعت: 13:51
ببخشید پسره یا دختر؟اسمش چیه؟والله هر کار کردم اسمشو یاد نگرفتم!عمو رجبعلی وقتی نتوانست اسم های عجیب و غریب نوه هایش را به خاطر بیاورد با من چشم در چشم شد وxa0 گفت؛یک وقت به عقل و هوش ما شک نکنی! اسم بچ
سلام به کویر پر رمز و راز(1) - تاریخ: 1398/10/13 ساعت: 13:51
سلام به سکوت کویر که آرامبخش ترین صدای طبیعت استسلام به ستاره های شب کویر که دم به دم سماع گونه جا عوض می کنند و می درخشند.سلام به صبوری گیاهان کویر که هر چه تشنه تر می شوند مقاوم ترندسلام به مردان و
الاغ تنها وسیله ی نقلیه آن دوره(2) - تاریخ: 1398/10/13 ساعت: 13:51
با چاشنی و طعم خوش طنزوسیله ی نقلیه ی روزگاری کودکیِ ما هیچ آلودگی صوتی و هوا نداشت تازه وقتی همxa0 کیفش کوک و سر حال بود برایمان آواز می خواند گرچه خیلی ها بجای تشویقِ زبان بسته ای که به خیال خودش با ع
درد دل کردنِ بی نتیجه با عمو ابراهیم(1) - تاریخ: 1398/10/13 ساعت: 13:51
مسیرم طولانی بود وقتی به صندلی مترو تکیه زدم تصمیم گرفتم چرتکی رو مهمون چشام کنم. البته بعضی ها فکر کرده بودن خودمو به خواب زدم تا مجبور نشم جامو به سالمند و ناتوان بدم...بگذریم.می خواستم با خواب ،گذر
درد دل کردنِ بی نتیجه با عمو ابراهیم(2) - تاریخ: 1398/10/13 ساعت: 13:51
آره والله، عمو ابراهیمxa0 خیلی راحت و با تعجب گفت؛کدوم گرونی؟گفتم؛xa0 دستِ شما درد نکنه عمو ابراهیم!کدوم گرونی؟مردم دارن تو چاله چوله های گرونی له میشن، شما می پرسید کدوم گرونی؟قیمت اجناس لحظه ای تغییر می
قدم نو رسیده مبارکه(2) - تاریخ: 1398/10/4 ساعت: 13:35
ببخشید پسره یا دختر؟اسمش چیه؟والله هر کار کردم اسمشو یاد نگرفتم!آقا منصور هر چه فکر کرد اسم های خاص و لاکچریِ برادرزاده های عزیزش را به خاطر نیاورد دَمی بعد عمو رجبعلی و همسرش ( پدربزرگ و مادر بزرگ دو
روزی که خاله جان را با خودمان به سالنِ ترحیم کبله جعفر بردیم!(4) - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:02
به روز نبودنِ برخی از دعوت شدگان به سالن ترحیم...شوربختانه برخی ازxa0 فامیل ها و اقوام دور و نزدیک و همسن و سال های مرحوم کبله جعفر که فرهنگ روستایی داشتند آداب حضور در سالنِ مجلل با غذاهای متنوع و فضای
روزی که خاله جان را با خودمان به سالنِ ترحیم کبله جعفر بردیم!(5) - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:02
غریبه ها تاج سر،خودی ها پُر دردِ سربیشترِ مهمانانِ سالنِ ترحیم ، منتخب و امروزی بودندمشکلِ اصلیِ فرزندانِ مرحوم ، نه غریبه ها بلکه بخشی از دور و بری های خودشان بودند که چون ریشه ی روستایی داشتند از لا
سادگی مرد چوپان و ترفند دزدان - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:02
یه بنده خدایی از روستا گوسفندی برای فروش به شهر می برد به گردن قوچ زنگوله ای آویزان کردو با طنابی گردن قوچ را به دم خرش بست و حرکت کردبین راه دزدان زنگوله را باز کردندو به دم خر بستند و قوچ را بردندخر