روزی که خاله جان را با خودمان به سالنِ ترحیم کبله جعفر بردیم!(6) - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:02
اگر خاله جانِ ما بروز بود...وفادار ماندن به سنت ها و بروز نبودنِ خاله جان ما موجب دل نگرانیِ فرزندانِ مرحوم کبله جعفر به ویژه عاطفه خانوم شده بود ما همه کار کردیم ولی خاله ی ما مراسم سالن وxa0 فضای بگو
روزی که خاله جان را با خودمان به سالنِ ترحیم کبله جعفر بردیم!(7) - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:02
خاله جان:صد رحمت به رسم و رسومات دهات خودمان...خاله جانِ ما معتقد بود این همه گل های گران قیمت و آگهی های تسلیت و غذاهای متنوع و پذیرایی همراه با تشریفاتِ خاص، چیزی جز اسراف نیست و گِرِهی از مشکلاتِ آ
روزی که خاله جان را با خودمان به سالنِ ترحیم کبله جعفر بردیم!(8) - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:02
مجالس ترحیم پایان یافت و خاله جانِ ما بروز نشد که نشد!xa0خاله جان که از فضای داخل سالنِ ترحیم و رفتار حاضرین و دعوت شدگان ناراحت بود زیر لب با خودش می گفت:ای داد بیداد امان از بی وفایی،هفته پیش عروسی پس
قدم نو رسیده مبارکه - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:02
ببخشید پسره یا دختر؟اسمش چیه؟خیلی وقت بود داماد عمه خانومxa0 رو ندیده بودم راستش را بخواهید چندین بار تصمیم گرفته بودم خدمتشان برسم اما ملاحظاتی داشتم که دل می رفت، پا نمی رفت، پا می رفت دل نمی رفت. من
«شب یلدا بهانه ای برای دعا» - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:02
شب چله یا یلدا یعنی غنیمت شمردنِ دقایقِ عمر و لحظه ها، یعنی بهانه ای برای نگاه چهره به چهره،بهانه ای برای دور هم بودن،بهانه ای برای گوش دادن کوچکترها و سخنوری و گویندگی و فرمایشِ بزرگترها.بهانه ای برا
خوشبختانه یلدا تموم شد - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:02
این روزها هوای شهر های بزرگ آلوده است از قدیم گفتن هر که بامش بزرگتر بامش برفی تر.یا هرکه بچش بیش خرجش بیشتر یا که بز دارد غمش افزوده تر، شاید به همین خاطر بود که در قدیم می گفتن غم نداری بز بخر ماتم
«عبرت و پندگیری از برج راست قامت و میراث گذشتگان» - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:02
xa0بر کرانه ی صحرای کویر، این برج راست قامت با من حرف و سخن ها دارد.سخنان برج در بر گیرنده نوعی دعوت است دعوت به عبرت و پند گرفتن ولی افسوس که گوش هایم کر و چشمانم نا بینا هستند. xa0به تماشای روزنه ها و ز
این مرد شاخ قول اعتیاد را شکسته است! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:57
«در باره آقا مرتضی ...»در جمع دوستانه سخن بر سر سختی و آسانیِ ترکِ دیوِxa0 اعتیادبود، هر کس به اندازه شناختی که داشت در این باره سخن گفت؛اولی گفت؛ترک اعتیاد آن قدرها هم آسان نیستدومی؛ یک جو همت می خواهد
آیا هرکس می تواند شاخ قول اعتیاد را بشکند؟ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:57
دیروز از آقا مرتضیxa0 نام بردیم که بیش از 10 سال است طعم شیرینِ زندگیِ بدون اعتیاد را تجربه می کنند.ضمن خوش آمد گویی به ایشان به همسرشان که این همه سالxa0 در کنار آقا مرتضی صبوری کردند دست مریزاد و خدا قو
«تفاوت نگاه من و پیر خردمند به زندگی» - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:57
غمگین و افسرده خاطر بودمxa0 داروی کلام پیر مرد مثل همیشه آرامبخش بود.از حال و دردم پرسید.گفتم: مدتی است همه ی درها گویی به رویمxa0 بسته شده هیچ روزنه امیدی نیست کلاف سر در گم شده ام...گفتم؛ به نظرم خدا هم
کاش این همه چشم و همچشمی نمی کردم! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:57
دلتنگ روزی هستم که به دور از هر گونه نقش و رنگ و ملاحظه حرف مردم،فقط برای خودم زندگی کنمدلتنگ روزی هستم که خودِ خودم باشم.دلتنگ روزی هستم که نگاه و حرف و سخن و قضاوت مردم در رَوَندِ زندگی ام بی تأثیر
«تأثیرِ ذوق و شوق و سپاسگزاری کودک با پوشیدن کفش نو» - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:57
شمردن تلخی های زندگی ام تبدیل به عادت شده بود.هر شب اتفاق های نا خوشایند زندگی ام را مرور می کردم.گویی هیچ نقطه و نکته ی مثبتی نداشتمحتی xa0رویدادهای خوب زندگی ام راxa0 هم نمی دیدم هرگز به هدف و لذت بردن
از هر دری سخنی(43) - تاریخ: 1398/9/8 ساعت: 22:36
آیا ترک عادت موجب مرض است؟نمی دانستم xa0بیماری ام چشمی است یا دلی!به طبیب گفتم:عادت کرده ام به زیبایی طاووس خیره شوم ولی شعور مورچه را نادیده بگیرم.عادت کرده ام آن که را فریاد می کشد حقیقت بدانم ولی آن
حسرت ها و ای کاش های پیر مرد؛ - تاریخ: 1398/9/8 ساعت: 22:36
به تنهایی ام فکر می کردم و دل ویرانه ام.به دل ویرانه ای که جز جغد ساکنی نداشت.کاخ های خیالی ام فرو ریخته بودند و من مانده بودم با یک دنیای خراب!از روزگار گله مند بودم و شاید هم از خودم،xa0روزی در گوشه ی
آن روزهای بهمن آباد(1) - تاریخ: 1398/9/8 ساعت: 22:36
دوران کودکی ام در روستا شکل گرفت بدیهی استxa0 که باید خاطرات فراوانی از مردم و کوچه پس کوچه های پر جمعیت آن روزها داشته باشم.با مرور خاطرات آن دوره، دلتنگ همان کوچه پس کوچه های خاکی و گلی زادگاهم می شوم
ای کاش ها و حسرت ها(2) - تاریخ: 1398/9/8 ساعت: 22:36
دعا کنیم اگر انسان می میرد انسانیت زنده بماند.بی شک با مرگِ هر انسان، انسان دیگری جایگزین می شود و چرخ زاد و ولد همچنان می چرخد،اما با مرگ انسانیت چه چیزی می تواند جایگزین او شود؟مرگ انسانیت یعنی مرگ
سرنوشت اولین سازنده سماوار یا سماور در ایران - تاریخ: 1398/9/8 ساعت: 22:36
xa0قل قلxa0آب جوشِ سماور یا سماوار به معنای دعوت از قوریxa0و بانوی خانه برای دم کردنِ چای xa0استxa0سال هاست مردم ایران چای را به عنوان یک نوشیدنی دوست داشتنی در عزا و عروسی و خانه و صحرا به رسمیت شناخته اند و ب
آن روزهای بهمن آباد(3) - تاریخ: 1398/9/8 ساعت: 22:36
روستا کجاست؟روستا جاییxa0 است که تو را به ریشه و گذشته ات پیوند می دهد.جایی که از کوچه هایش هیچ صدایی بر نمی آیدجایی که مالکان اصلیِ زمین های صحراxa0 سالهاست درxa0 دل خاک مسکن کرده است.روستا جایی است که شاد
گپ و گفت دوستانه با نگاهی به گذشته - تاریخ: 1398/9/8 ساعت: 22:36
جمع خوبی بود هرکس به راحتی طرح پرسش می کرد ظرفیت دانش حاضرین محدود و معلوم بود پاسخگوxa0 هم به قدر فهم و دانشی که داشت جواب می داد و مورد تمسخر قرار نمی گرفت.یکی پرسید:: چرخ روزگار چطور چرخی است و چگونه
بعضی از آدم ها اینگونه اند و برخی هم آنگونه... - تاریخ: 1398/9/8 ساعت: 22:36
همانطور که نشست و برخاست با آدم های شاد،دلت را غم زدایی می کندنشست و برخاست با آدم ها غصه دار نیز غصه دار و غمگینت می کند.گرد و خاک گذشتهxa0بعضیxa0هاxa0آدمی رو خاکی می کند بعضی ها خروار خروار اتفاق هایxa0جور