شب جمعه است اموات در انتظار هدایای من و شما هستند صلوات
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:12
تا قبل از تولدِ تکنولوژی یا همان فناوری، مردم اعمال واجبات و مستحباتِ روزانه و شبانه و همچنین مناسبت های دینی را برای نزدیک تر شدن به خدا ی خود مغتنم می شمردند آن ها کلید رسیدن به نشاط و آرامش خاطر و دوری از اضطراب را تنها در پناه بردن به دعا و نیایش و راضی بودن به رضای خدا می دانستند با این نگاه،هر...
باورهای مردم خراسان(2)
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:12
شهرهای و روستاهای ایران هر کدام دارای آداب و رسوم خاص خودهستندxa0ما خراسانی ها نیز دارای آداب و رسوم متنوع وxa0گرانبهایی هستیمxa0که از گذشتگانمانxa0سینه به سینهxa0به ما رسیده است،اکنون که از نعمت دستگاه های اطلاع رسانی بر خورداریم و خبرها لحظه ای دست به دست میxa0شود و می رسدxa0خوب است یاد کنیمxa0ازx...
مثل آدم حرف بزن(2)
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 10:28
در تاریخ می خوانیم:: خداوند به آدم ـ علیه السلام ـ و حوّا ـ علیها السلام ـ فرمود: «از همه میوهها و نعمتهای بهشت آزاد هستید بخورید، گوارای وجودتان باشد، ولی تنها از این درخت نخورید، و حتی به آن نزدیک هم نشوید.» که از ستمگران خواهید شد ولی شیطان بی کار ننشست و به حضرت آدم علیه السلام و حضرت حوا علها
لالایی زییاترین ترانه ی مادرانه برای کودک(2)
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 10:28
آرزوی مادر ،این بوده که کودش به مقام رفیع علمی دست یابد. لالا لالایِ لالایـــــــیxa0xa0 xa0 xa0تو رَه دادُم به مُلایی تو را دادُم که مُلا شیxa0 xa0ندادُم از سَرُم وا شی —————— لالا لالایِ لالایــــــیxa0xa0 xa0چُقوکِ زرد صحرایی تو رَه دادُم که مُلا شیxa0 xa0xa0 ندادُم از سَرُم وا شی لالایی، تنها بر...
لالایی زییاترین ترانه ی مادرانه برای کودک(3)
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 10:28
میگه :کودکم گریه مکن کسی با تو کاری نداره وxa0…xa0 لا لا لا لا گلم مَگری کسی با ته نکِرد قهری اگِر با تِه کنَِه قهری خدا مرگش دهد فوری مادر به دنبال خواب آرام کودک است ولی در گوش او از گل نازکتر نمی گوید. بخواب ای گُل بخواب ای گُلxa0xa0xa0 بخواب ای خرمن سنبـــــــل بخواب ای گُل که خـــــو دَری xa0که...
در باره اسماعیل نوروز(شوهر عمه ام)
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 10:28
شب نشینی هایت را خوب به یاد دارم به ویژه که هرگز در پی نوبتی کردن رفت و آمدها نبودی نشنیدم گله ای داشته باشید از بابت نیامدن و دیر آمدن کسی که به خانه اش رفته بودید،بی ریا بودی و هرگزxa0انتظار پذیرایی خارج از عرف را از میزبان نداشتی،نه تنها در این خصوص سر زنش از زبانت نشنیدم بلکه xa0به ساده برگزارشد...
مثل آدم حرف بزن(3)
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 10:28
وقتی توبه ی آدم و حوا مقبول حق گردید خوشحال بودند که توانسته اند به لطف خداوند کلماتی را بر زبان جاری کنند که توبه ی آن ها پذیرفته شود،فرزندان آدم با همین رویکرد سعی می کردند مانند پدرشان آدم،حرف های خداپسندانه بر زبان بیاورند از این رو وقتی یکی از آنان سخنی به ناصواب مطرح می کرد به او می گفتند:«مثل
دنیا و آخرت مان بهتر می شد اگر...
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 10:28
دنیایمان بهتر می شد؛اگر مثل آدم بودیم، دنیایمان بهتر می شد اگر مثل آدم ،حرف می زدیم، دنیایمان بهتر می شد اگر مثل آدم بجا می گفتیم و به جا می شنیدیم، دنیایمان بهتر می شد اگر مثل آدم،پس از بیدار شدن از خوابِ غفلت دوباره نمی خوابیدیم، دنیایمان بهتر می شد اگر مثل آدم،حوای خود را دوست داشتیم و نگاهمان به
پندنامه ای به جوانان درباره ی ویژگی های دوستِ خوب
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 10:28
دوسـتِ خـوب،ویژگی هاییxa0دارد که من آرزو داشتم اینxa0ویژگی ها را در تو می دیدم،زیراxa0 اگر دوست خوب من بودی،رازدار بودی و حرف هایی که به صورت محرمانه با تو در میان گذاشته بودم نزد خود نگاه می داشتی. xa0اگر دوست خوب من بودی،در موفقیت ها به من حسادت نمی کردی. اگر دوست خوب من بودی هنگامی که دچار بیماری...
انسانِ امروز گرفتارِ زندان خود خواسته و خود ساخته خویش(1)
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 10:28
انسان امروزxa0xa0اسیر زندانِ آرزوهایxa0دور و دراز و دست نیافتنیxa0است او بی آن که آگاه باشد هر روز دیوارهای زندانشxa0را مرتفع تر و خود را محبوس تر می کند نوع زندان وxa0دوران حبسِ هر زندانی،xa0متناسب با امیال وxa0 آرزوهایxa0اوست انسانِ امروز بی پرواxa0از آزادی سخن می گوید ولی گویی نمی داندxa0گرچه جسم...
انسانِ امروز گرفتارِ زندان خود خواسته و خود ساخته خویش.(2)
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 10:28
در اینجا منظورِ ما زندان های متعددی است که ما آدم هابرای خودمان می سازیم و ارتفاع دیوارش را افزایش می دهیم این روزها دیوارهای زندانِ خودساخته مان این قدر بالا رفته اند که جز خود، دیگران را نمی بینیم با چنین رویکردی گرفتار خودبینی شده ایم خودخواهی ها و خودبینی ها در دالان های دور و دراز آرزوها شکل می
انسانِ امروز گرفتارِ زندان خود خواسته و خود ساخته خویش(3)
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 10:28
تردیدی نیست همه ی ما، تلاش داریم از بودن مان در دنیا و داشته های مانxa0لذت ببریم و به آرامش دست یابیم طبیعی است هرکس به نسبتِxa0فراخور دانش و اراده و دور اندیشی که دارد باید تلاش کند در ابعاد مختلف، امروزش برتر از دیروزش باشد که شور بختانه چنین نیست زیرا تعداد معدودی در جهتِ تهذیب و کمالجویی و علم آ...
حکایت بدقدمیِ عباس آقا دوست قدیمی من(9)
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 0:16
دیدار آقا مجید و دختر خانم در فضای آرام انجام شد دختر خانم به این دلیل،دیدار و گفتگوxa0با آقا مجید رو قبول کرد که ویxa0از دوستان خوب پدرش محسوب می شدxa0مهمتر اینکهxa0سال هاست باهم رفت و آمد خانوادگی دارند آقا مجید هم خیر و صلاح دخترِ دوستش رو می خواست به همین دلیل پس از تعارفات معمول آقا مجید سر حرف...
می خواستم نامه ای بنویسم!
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 0:16
می خواستم نامه ام بنویسمxa0به شماxa0همولایتی های سفر کرده یxa0بهمن آباد؛ می خواستم بنویسم؛شب های ماه رمضان شمع وجودتان روشنی بخش هیئت نیست چه شب های مبارکی را پشت سر گذاشتیم بی آن که از برکتِ وجودتان، بهره مند شویم، در قاب خاطراتم شب های به یاد ماندنی ماندگار شده اند مانندِ وقتی پس از افطار خود را ب...
حکایت بدقدمیِ عباس آقا دوست قدیمی من(10)
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 0:16
آقامیجد دوستِ پدرِ نازنین که حرف می زد نازنین خانم سرتا پا گوش بود و لام تا کام حرف نمی زد ولی خیلی آرام و بی صدا گریه می کرد و اشک می ریخت آقا مجید که تا اون وقت اشک نازنین خانم رو ندیده بود،گفت:دخترم نازنین چرا گریه می کنی؟یعنی حرفای من این همه تلخ بود؟نازنین خانم با لبخند تلخ سرشو بالا گرفت و گفت
می خواهم نامه ای بنویسم به...
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 21:12
می خواهم نامه ای بنویسم به گورستان زادگاهم به اجدادمان که ریشه ی ما هستند ریشه و ساقه گرچه ناپیدا و در خاک است ولی قابل کتمان نیستند، xa0می خواهم نامه ایxa0بنویسم و سفره ی دل بگشایم از دردِ بی دردی که سخت دامنگیرمان شده،دردی که هرچه بیشتر می شود نسبت به آن بی تفاوت تر می شویم، راستی انسان بی درد چگو...
حکایت بدقدمیِ عباس آقا دوست قدیمی من(8)
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 21:12
بعد از آن همه تفاق هایی که در خصوص خواستگاری عباس آقا افتاده بود و پس از بیش از یک سال دوباره وارد خانه ی دختر خانم شدیم جایی که هیچ استقبال خوبی از ما نشد و عباس آقا رو شوم و بد قدم می دانند وقتی با تعارف بابای دختر خانم بر روی مبلمان تکیه زدیم سایه ی سنگین نگاه پدر دخر آزار دهنده بود در یک لحظه با
به یاد شادروان مراد نهالدانی و همسر مرحومه اش صغرا بهمن آبادی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 12:43
در نوشته ی دیروز سلام بهمن آباد به درو کردنِ محصول در ماه مبارک رمضان و سختی هایی اشاره داشتمxa0که مردان و زنان زادگاهم متحمل می شدند،با همین رویکرد امروز می خواهم کمی آنطرف تر بروم کلاته ی رشید؛جایی که گرمای طاقت فرسای این نقطه از زمین،زبانزدِ خاص و عامxa0است،در این صحرای دور و با آبِ شور می خواهم ...
تأثیر منفیِ رفتارِ افرادِ باسواد در حال و نقش مثبتِ رفتار افراد بی سواد در گذشته.
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 12:43
کودکی ام در بهمن آباد شکل گرفت از وقتی خودم را شناختم رفتار مردمان را به تصویر نگاهم می کشیدمxa0و به قضاوتِ کارهای خوب و بدشانxa0می نشستم از این روxa0خیلی ها در شکل گیری تربیت من تأثیرxa0منفی و مثبت داشته اندxa0که اگر توفیقی حاصل شود به آن ها خواهم پرداخت ولی در حال حاضر و به عنوان نمونهxa0می توانم ...
می خواهم نامه ای بنویسم به گذشته، اما نمی دانم از کجا و چگونه آغاز کنم؟!
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 12:43
می خواهم نامه بنویسم؛یک نامه ی بلند بالاxa0به گذشته ام و به آن همه باورهاییxa0که دیگر نیستند، می خواهم نامه بنویسم به آن همه باغ های سرسبز و پر میوه بهمن آباد که تنها نامی از آن ها باقی مانده، نامه بنویسم،به مردان و زنان دیروز زادگاهم که سفرهای صداقت شان پر بود از دسترنج خودشان، نامه بنویسم،به تنور ...