حکایت بدقدمیِ عباس آقا دوست قدیمی من(7) - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 12:43
تا اینجای حکایت بدقدم بودن عباس رو خواندید که: 1-روز اولی که رفتیم برای عباس اق رفتیم خواستگاری مادر بزرگ دختر خانم گفت:نکنه عباس آقا مثل باباش بد قدم باشه من به شدت با این حرف های قدیمی مخالفت کردم هنوز نیم ساعت از این حرف ها نگذشته بود که مادر بزرگ xa0دخترخانم حالش بد شد و از دنیا رفت با مرگ ناگها...
حکایت بد قدمی دوست قدیمی من (2) - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:27
حاج خانوم بلافاصـــله گفت اي حاج آقا مشورت نداره فلاني ( منظورش من بودم)كه خواستگاري اومده دوست شماست ، آدم خوبيه و... – حاج آقا زير چشمي يه نگاه تندي به حاج خانوم كرد يه دفعه هممون ساكت شديم منxa0 كه ترسيده بودم xa0گفتم: حاج آقا اگه اجازه بديد فعلا" مرخص مي شم تا شما مشورت كنيد مجددا" فردا خدمت مي ...
حکایت بد قدمی دوست قدیمی من (1) - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:27
نمی دونم شما چقدر به خوش قدمی وبد قدمی اعتقاد داری ولی اگه ناراحت نمی شی وبین خودمون می مونه می خوام بگم که در خیلی از جاها هنوز که هنوزهxa0 بعضی رو خوش قدم وبعضی رو بد قدم می دونن.شایدتا حالا xa0شنیده باشی که گفتنxa0فلان عروس خوش قدم بود وxa0یا فلانxa0داماد بد قدم،این دوxa0 واژهxa0خیلی جاها گرفتاری...
آیا برای شما هم چنین اتفاقی افتاده باشد. - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:27
شاید برای شما و هرکسِ دیگریxa0پیش آمده باشه که بخواهی بروی ولی رفتنت نیاد،(نتونی بروی) بخوای بمونی موندنت نیاد(نتونی بمونی) بخوای بخوری خوردنت نیاد، بخوای گریه گنی،گریت نیاد(نتونی گریه کنی) بخوای بخندی،خندت نیاد، بخوای بخونی،خوندنت نیاد، بخوای بنویسی،نوشتنت نیاد، گاهی من همچین حالی پیدا می کنم،می خو...
هفت گروه در سایه عرش خدا هستند؛ - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:27
رسول اکرم(ص)می فرمایند:هفت گروه اند که خداوند در روزی که هیچ سایه ای جز سایه عرش اووجود ندارد آن ها را در سایه عرش خود قرار می دهد. 1-امام(رهبر و حاکم)عادل، 2-جوانی که عبادتش را در عبادت پروردگار سپری می کند، 3- مردی که با مساجد انس گرفته(وهمواره در مسجد است). 4-دو شخص که دوستی(یا دشمنی)آن ها صرفا"ج
حکایت بدقدمیِ عباس آقا دوست قدیمی من(4) - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:27
یک سال بعد سر و کله عباس آقا پیدا شد صورتم را بوسه باران کرد و گفت:قاسم جان اومدم دوبارهxa0 در باره خواستگاری دختر حاج ..باهم حرف بزنیم من هم گفتم:شما جوان خوبی هستی ولی از من تقاضای رفتن دوباره و صحبت کردن با اون خونواده رو نکن،اما مگه عباس آقا قانع می شد؟xa0ولکن نبود و پشت سرهم قسمم می داد براش آس...
حکایت بدقدمیِ عباس آقا دوست قدیمی من(5) - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:27
حال و وضع عموی دختر خانم و همسرش بعد از مرگِ ناگهانیِxa0گوساله قابل بیان نیست همگی ساکت بودیم و تنها به جنازه ی گوساله نگاه می کردیم از بخت بدِ ما که قبلا"گفته بودیمxa0هیچکس نبایدxa0از اومدنxa0و رفت و آمدمانxa0خبردار بشهxa0سرو صدای بچه های عمو جان همه ی همسایه ها رو به آغل گوساله کشوند گروه گروه مرد...
سلام به همولایتی بهمن آبادی - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:27
سلام همولایتی حال شما چطوره؟خوب و سالم و سلامتیدالهی شکر،از صحرا و از محصول امسال چه خبر؟کشت و کار و برداشت محصول باب میل تان بود؟با کمباین دروxa0 می کنید یا بازهم بطور سنتی رفتید سراغ داس؟پرسش ها از این جهت مطرح شد که این روزها همه جا صحبت از درو و خرمن و آوردنِ محصول به خانه است.همین الآنxa0و در ی...
غزلی که ملاحظه می فرمایید روز آدینه 5 خرداد 96 فی البداهه در یکی از بوستان های تهران سروده شد. - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:27
خواستم در کودکی ملا شوم اما نشدxa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0نردبان علم را بالا روم اما نشد خواستم عالِم شوم دانا شوم اما نشدxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0کور بودم خواستم بینا شوم اما نشد خواستم در کارها عادل شوم اما نشدxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...
نامه ای به رضوان جایگاه، کربلایی حسن کربلایی غلام رضا - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:27
سلام همسایه؛ این نامه را برایxa0همسایه ی بی آزار و نرمخو و مهربانم می نویسم کسی که بخشی از خاطراتِ دوران کودکی و نوجوانی ام درxa0ماه مبارک رمضان با رفتار و کردار او گره خورده است. ماه رمضان تداعی کننده ی آداب و رسوم ها و سنت های حسنهxa0 و شناخته شده ی است کهxa0درxa0جای جای این مرز و بوم با شکل های م...
حکایت بدقدمیِ عباس آقا دوست قدیمی من(6) - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 18:27
به عباس آقا گفتم:xa0ممکنه همسایه های داییِ دخترخانمxa0برای فضولی هم که شده بیان،ببینن اینجاxa0چه خبر شده، پس بهتره تا هنوز پیداشون نشده از این جا بریم، پیش از بیرون رفتن از خانه ی دایی دو سه بار گفتیم:حاج خانم،بچه ها خدا حافظ،ولی هیچکسی جواب خدا حافظی ما رو نداد بسیار شرمنده شدیم مثل لشکر شکست خورده...
بخش دوم ناگفته های محرم در بهمن آباد - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:59
برگزاری مراسم محرم دربهمن آباد مانند دیگر نقاط ایران آداب خاص خود را دارد مردم اعم از زن و مرد هر کدام به سهم خود کوشش دارند مراسم به نحو آبرومندانه و خداپسندانه برگزار شود در این میان xa0شاهد حضور طیفِ گسترده ای از خدّام هستیم که گرچه دیده نمی شوند ولی خدماتِ ارزندهxa0ی آن ها دیده می شود به عنوان م...
بخش اول ناگفته های محرم در بهمن آباد - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:50
هیأت ابوالفضلی با تکمیل بنای صُفه مکانِ جدید را به خانم ها اختصاص داد ولی شنیده شد سرو صدای خانم ها به قدری xa0زیاد است که هیچکدامشان نمی توانند از سخنرانی و نوحه خوانیxa0 بهره ببرنداین گله ها بیشتر از جانب خانم های تهرانی مطرح می شد ولی چون مزاحمتی برای آقایان در بر نداشت مداخله نکردیم و آن ها را ب...
به مناسبت ماه محرم 95 و سخنی با همولایتی های بهمن آبادی - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 5:10
ماهِ محرم از راه رسید و یک بار دیگر صدای طبل و سنج از خیابان و کوچه پس کوچه ها نوازشگر گوش هایمان شد محرم آمد و جامه ی سیاه برتن کردیم تا آیت و نشانی از غم و عزا باشد محرم آمد تا باردیگر شهامت و مردانگی xa0تنها و تنها در نام و یاد حسین(ع)xa0 تبلور یابد xa0اینک ماه محرم ماه عزا از راه رسید تا شیعه، م...
شب جمعه و دلتنگی هایم برای زادگاهم بهمن آباد با یادی از مرحومه سکینه کربلایی حسن - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 2:51
شب جمعه بود و باز دلم هوای وطن کرد دوست داشتم در چنین روزی سلانه سلانه بسوی مزار می رفتم و مهمان خودخوانده کسانی می شدم که روزگاری بر روی خاک بودند و اکنون در زیر خاک مسکن گزیده اند آن ها رفته اند و روزی فرا خواهد رسید که با پر شدنِ xa0پیمانه ی عمرمان xa0ما نیز به آن ها ملحق شویم مهم چگونه رفتن است ...
به یاد دیروز و به امید امروز و بهانه ای برای یاد کردن از مرحوم عمو صفرعلی - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 8:15
امروز نیز بار سفر بستم و رفتم به دنیای گذشته عجب گشت و گزاری بود و عجب دیدنی های عجیب و غریبی،آدمی دراین سفرها نیز به پختگی می رسد دنیای حال زاییده دنیایxa0گذشته است از این رو می تواند عبرت آموز باشد البتهxa0در دنیای دیروزمان داشته هایی داشتیم که در زمانِ خود،به آن فخر می کردیمxa0ولی هرگز تصورxa0دنی...
سرگذشت و درگذشت -- به یاد شادروان اصغر ماستی - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 8:15
سرگذشت و درگذشت از لحظهxa0ی ورود به کره خاکی(تولد)xa0xa0زنگ آغاز زندگی به صدا در می آیداز همان دم خواسته یا ناخواسته کاممان حس می کند تلخی ها و شیرینی های زندگی را،در درازای بودنمان در دنیا،بارها فایق آمدنِ تلخی بر شیرینی وxa0یا شیرینی برتلخی ها را شاهدیمxa0بدیهی است در دنیاxa0هیچ چیز پایدار و دایمی...
شعر با گویش خراسانی - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 8:15
خراسانی ها اغلب،با شعرهای مرحوم خدیوی انس و الفت ویزه ای داشتند و شاید اکنون نیز داشته باشند.شعر خوانی مرحوم خدیوی با لهجه ی شیرین مشهدی و به طور کل خراسانی راxa0در بعضی مجالسxa0 و محافلxa0 و رادیو و تلویزیون خیلی ها به یاد دارند. کتاب آداب و رسوم مردم خراسان،گوهر خنده و دیگر کتاب های ایشان گرچه در ...