بهمن آبادخبر

متن مرتبط با «نامه» در سایت بهمن آبادخبر نوشته شده است

سفر نامه ی فروردین 1405(1)

  • نیلوبلاگ

    سفر نامه ی فروردین 1405(1)عصرگاه 5 شنبه ششم فروردین ماه بنا به در خواست دوستان مشهدی (مستند سازان) راهی مشهد مقدس شدم خدا رو شکر ساعت 9 صبح روز جمعه در کمال صحت و سلامت و بدون احساس خستگی چشمانم به گنبد طلایی امام رئوف علی ابن موسی الرضا علیه السلام منور شد در بین راه با آقای خلیل زاده کارگردان محترم مستند ساز تماس هایی داشتم که خشتِ بنای قرار و مدارمان برای سفر به بهمن آباد گذاشته شدعقربه های ساعت دوان دوان خودشان را به ساعت 10 نزدیک می کردند که به قصد شرکت در نماز جمعه پیاده به طرف حرم مطه...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه ی بهمن آباد (11)

  • نیلوبلاگ

    هشتم آذر 1402کرسی و دهها فواید فراموش شدهاز چراغ علاءالدین یاد کردیم که هم بخاری بود و هم آشپزخانه سیاراین آشپزخانه ی سیار در خیلی از خانه های همولایتی های مهاجر تهران نشین هم وجود داشت دلیلش این بود که نفت کمتری مصرف می کرد و فتیله ای داشت که چون شمع می سوخت تا گرمابخش باشدبا این حال تأکید می کنم این وسیله ی نو ظهور هر گز به گرد جناب کرسی نمی رسید زیرا کرسی نه فقط لذت گرما را به جسم و جان مان منتقل می کرد که آداب دور هم بودن و نگاه چهره به چهره و لبخند را نیز به ما یاد می دادامروز هم با سوار شدن بر بال خیال تاختی رفتم به دوران کودکی و خودم را زیر کرسی دیدم کرسی یعنی با هم بودن،یعنی گفتگوی چهره به چهره،یعنی هدیه کردن لبخند به یکدیگر، یعنی آگاه بودن از غم و شادی یکدیگر و...کرسی جزو فرهنگ و سن...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه ی بهمن آباد (12)

  • نیلوبلاگ

    هشتم آذر 1402کرسی درمان کننده درد پا و کمر و...این روزها خیلی ها به ویژه زنان و مردانِ ساکنِ بهمن آباد از پا درد و کمر درد رنج می برند همین عزیزان که خود جزو نسل های پیشین هستند واقفند در گذشته با آنکه هوا بسیار سرد و برفی و بارانی بود ولی چون مردم در طول پاییز و زمستان از کرسی استفاده می کردند گله مندیِ از دردِ پا و کمر یا نبود و یا اندک بود کرسی جزو فرهنگ و سنت ما ایرانی ها به ویژه روستا نشینان کویر بودهر کدام از ما خاطراتی از گرمای دلچسب کرسی داریم کرسی همان چهارپایه ای است که همه ی ما را دور هم جمع می کرد و بزرگ خانواده که معمولا" صدر نشین بود حکایات و خاطرات می گفت و مادر و مادر بزرگ ها نیز قصه گویی می کردندمردم در گذشته چیزهایی می دانستند که که نسل های بعدی از درک آن عاجز بودند به ع...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه ی بهمن آباد (2)

  • نیلوبلاگ

    هشتم آذر 1402سفر کردم به سوی بهمن آباد.نه بهر شادی و نه خاطری شاد در آنجا صحبت از مرگ و عزا بودتسلی دادنِ صاحب عزا بودیکی گفت مادرم ای نور دیدهغم سنگین سالگردت رسیدهبیامد رحمت الله در کنارتشود مرهم به قلب بی قرارتدگر گفتا که اکبر محترم بودحضور و بودن او مغتنم بودهمه گفتند از اخلاق خوبشز رفتار و ز کردار نکویشیکی گفت اکبر آقا خوب رفتیندیدی رنج جان دادن به سختیاز آنجا که نکرد بر کس جفایینبردند نام او با بی وفایینگویم این سبو افتاد و بشکستکه او محبوب بود و قلب نشکستندیدیم او دلی بشکسته باشدو یا راهی به مردم بسته باشدخوشا آنکس که نیک آمد به دنیاو با نام نکو رفت سوی عقباو خوش تر آنکه گر یاری نبودهبه دوش این و آن باری نبودهچه خوش باشد پس از رفتن و مردنبه نیکی و خوشی نام تو بردنمکن بر این و آن ...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه ی بهمن آباد (3)

  • نیلوبلاگ

    هشتم آذر 1402هر کس زادگاهی دارد که به آن سر زمینِ مادری می گویدهر کس جا و مکانی را که در آنجا به دنیا آمده وطن و پاره تن می نامدهر کس در سینه اش عشق و شاید هم عشق هایی را می پروراند که یکی از آن ها وطن اوستهر کس به گونه ای متفاوت عشق هایش را به پای وطنش می ریزدهرکس به نحوی با زادگاهش عشق بازی می کندعشق ورزیدن به زادگاه ویژگی همه ی موجودات است به همین دلیل بسیاری از حیوانات را نمی توان از زادگاه شان راند به ویژه موجوداتی که بال پرواز دارند در غیر زادگاه شان ماندنی نیستند این مهم را خیلی ها تجربه کرده اند.از سفرم به بهمن آباد می گفتم از پهن دشت کویر که برایم عزیز استشب 5 شنبه وارد زادگاهم شدم از چگونگی بر گزاری دو مراسمِ همزمان که اولی سالگرد بود و دیگری مراسم تشییع و خاکسپاری پرسیدمساعت 8 بام...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه ی بهمن آباد (4)

  • نیلوبلاگ

    هشتم آذر 1402بدرقه ی مرحوم اکبر علی دایی تا نورستان و سپردن شان به خاکپس از آخرین وداعِ مرحوم با خانه و خانواده، جمعیتِ قابل ملاحظه ای که برای تشییع آمده بودند مرحوم را با احترام تا نورستان بدرقه کردند نماز میت به امامت حجت الاسلام معلمی اقامه شد پیش از خاک سپاری بر بلندای تپه ی خاک ایستادم حاضرین را دعوت به سکوت کردم خانم ها به خوبی همراهی و سکوت کردند می خواستم در باره ی خانه ی ابدی و سفر بی بازگشت سخن بگویم اما وقتی به تابوت و حالِ زار بازماندگان به ویژه مادر میت نگاه کردم زبانم از سخن گفتن باز ماند تنها توانستم از حاضرین که بر گرداگرد قبر حلقه زده بودند برای مرحوم درخواست حلالیت کنم سه بار از حاضرین پرسیدم آیا از مرحوم اکبر آقا رضایتمندی دارند همگی با صدای رسا رضایت شان را اعلام کردند ...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه محرم 1402

  • نیلوبلاگ

    سپاس بیکران گویم خدا راکه نامش بِه کند احوال ما راسفر نامه نویسم از محرمز عاشورا و ماه حزن و ماتم به لطف حق سفر کردم به روستانویسم در همین احوال و راستادر آنجا بود جمع دوستان جمعیکی پروانه بود و دیگری شمعنه با این و نه آن بیگانه بودمتو گویی با همه همزاده بودممیان آفتاب داغ و سوزانمسافر آمد از مشهد و تهرانبه هر دوران پیری یا جوانیوطن بس ارجمند است و گرامیخلاصه آنکه دل را کردم آزادسفر کردم به سوی بهمن آبادسویدای دلم سودا نمودمتو گویی مقصدم پیدا نمودمیقین دارم نظر کرده خدایمکه خدمت و عزاداری نمایمعزاداری به رسم و سبکِ سنتبوَد دارای قرب و شأن و حرمتهمه خواهان سبک سنتی اندز اشعار سخیف، دور و بری اندجوان ها هم که کردند نوحه خوانیهمه اشعارشان خوب بود و عالیبه عاشورا و یا شب های هیئتبخواندند نوحه ...

    ادامه مطلب
  • شب جمعه است می خواهم برایتان نامه بنویسم

  • نیلوبلاگ

    و با خیرات و ذکر صلوات به نگاهِ منتظرتان پاسخ دهم!می خواعم سرتاسر نامه ام مملو از ذکر و واژه های دلنشین و شاد کننده باشدشوربختانه امروز نیز توفیق حضور در نورستان حاصل نشد اما دل به بی قرار، تاب نیاورد و به سوی خانه های ابدی رفت تا سلام گوید و تحفه ی شب و روز جمعه را تحویل یاران دیروز و جانانِ همیشگی دهد.مسافرانِ ابدی هم اکنون منتظر پیک خوش خبر هستند تا بلکه در این روز مبارک تحفه ای دریافت کنند تحفه از هر جنس که باشد به دیده ی منت می گذارند بستگی به سخاوت بازمانده دارد حتی یک ذکر...ذکر همان یاد آوری و تکرار و بیان کردن و...است و چه ذکری برتر از صلوات بر محمد و آل محمد(ص) به ویژه در شب و روز جمعه که رهگشای زنده ها به سوی سعادت و موجب شادی روح در گذشتگان می شودنکند به تکرار فکر کنیم که تکرار صل...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه مُحّرم 1401 قسمت(10)

  • نیلوبلاگ

    همراه با هیأت های سویز و مزینانکربلا،بهشت زمین و قلب های سوخته و خیمه های آتش گرفته و آسمان داغ سوزان و عطش و آتش استعاشورا یعنی الطعش و صبر و شکیبایی و خاکِ گودال قتلگاه کانون قیامت و بلوغ عاطفه هاستو شجاع مردان و شیر زنانِ عاشورا شهادت را پرواز روح در آسمان و زمین می دانستند نه فرو خفتن در خاک و دفن و فراموش شدن.روز عاشورا گرچه همه جای ایران غرق در عزا و ماتم و حسین حسین گفتن است اما برگزاری مراسم سنتیِ عاشورای بهمن آباد و روستاهای مجاور شنیدنی نیست بلکه دیدنی است به ویژه وقتی هیئت های برادران مزینانی و برادران سویزی به نزدیک ورودی امام زادگان می رسند و مورد استقبالِ بهمن آبادی ها قرار می گیرند حال و هوای خاصی دارد به همین منظور و برای هرچه بهتر برگزار شدن مراسمِ عزاداری واستقبال از برادرا...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه مُحّرم 1401 قسمت(11)

  • نیلوبلاگ

    عاشورا روز پیمان و پیمان گسستن است قلب هایی با حسین(ع) همراه می شوند و دل هایی نیز می بُرند و می روند این ریزش و رویش در همه ی ادوار تاریخ جریان داشته و دارد و خواهد داشتاینک ما هستیم و عاشورا و دلبستن و دل بریدن،پیمان بستن و پیمان گسستن یاحسین گفتن و با امام حسین علیه السلام بودن،عبد خدا بودن یا...امروز عاشوراست می خواهم از پا مزار و میدان عاشورا بنویسم،مکانی که خاطره نویسان برایش خاطره ها نقل خواهند کرد و قلم زنان در باره اش خواهند نوشت میدان عاشورا نا آبادی که به نام سرور آزادگان امام حسین علیه السلام آباد شد.ورود به میدان عاشورا؛پس از بدرقه ی هیأت های سویز و مزینان، در قالب دسته ی زنجیر زنی به سوی میدان عاشورا حرکت کردیم و به طور انتخابی در زیر سقف و روی سکوی هایی که با زحمت عزیزان مان آ...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه مُحّرم 1401 قسمت(12)

  • نیلوبلاگ

    بهمن آباد – حاشیه های محرم و عاشوراقربانی کردن در معابر و خیاباندر آخرین بخش از سفرنامه قلم درد دل گشود و به موضوع دردناک و بی صواب و نا ثواب قربانی پرداخت موضوع دل انگیزی که با اقدام غیر شرعی،غم انگیزش می کنیماز دیده ها پنهان نیست و هر سال شاهدیم قصاب و نذر کننده در رهگذر و جلوی چشمان زنان و کودکان کارد بران به دست می گیرد و با سر بریدن گوسفند معابر و خیابان را آلوده می کندهمه ی ما شنیده و دیده ایم؛ انسان یا باید مجتهد باشد یا مقلد،تا جایی که بنده اطلاع دارم هیچکدام از ما مجتهد نیستیم بدیهی است در خصوص قربانی کردنِ گوسفند به شکل کنونی باید به آنچه مراجع و عالمان دین می فرمایند عمل کنیمآیتالله مکارم شیرازی:قربانیهایی که در رهگذرها و خیابانها صورت میگیرد و همهجا را آلوده میکند شرعاً اشکال دا...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه مُحّرم 1401 قسمت(1)

  • نیلوبلاگ

    سرانجام انتظار پایان یافت و محرم از راه رسید تا یک بار دیگر همراه با دیگر مشتاقان و عزاداران امام حسین علیه السلام مسافر زادگاه مان باشیم.خوشبختانه امسال در جوار آقا علی ین موسی الرضا بودیم و مسیرمان تا مقصد کوتاهتر بود از مزینان که گذشتیم نگاه مان بر در و دیوار بهمن آباد بوسه زد وارد روستا که شدیم بیرق های به اهتزاز در آمده بر سر درِ برخی از خانه ها و هیئت ها گویی به عزاداران حسینی خوش آمد می گفتند عصرگاه سفرمان پایان یافت و وارد خانه پدری شدیم ولی چون 5 شنبه یا شب جمعه بود باید بر حسب وظیفه به دیدار عزیزانی می رفتیم که در سرای آخرت جا خوش کرده اند و انتظارمان را می کشیدندورود به نورستان و زیات اهل قبور؛در بدو ورود دقایقی غرق تماشای قبرها می شوم با خودم می گویم عجب خانه های به اصطلاح امروز ...

    ادامه مطلب
  • سفر نامه بهمن آباد تیر ماه 1401(قسمت نهم)

  • نیلوبلاگ

    هیچ کجا همچو وطن نباشددوست تر از پاره ی تن نباشدروز پایانی حضورم در بهمن آباد دگر بار دلم هوای رفتن به نورستان می کند تا آخرین دیدار را با عزیزان سفر کرده ابدی داشته باشم تصورم این بود که پیدا کردن و حضور بر مزار دوستانِ مد نظرم زمانبر است ولی گویی بسیاری از آن ها مانند دوران حیات شان مرا به جانب خود می خوانند اینجا من هستم و گورستانی به وسعت آدم های یک شهر بزرگ و یک دنیا خاطرات روزهای با هم بودن و بی هم شدن،من هستم و قبور همولایتی هایی که مقیم بوده اند و آرامگاه عزیزانی که سال ها در تهران بوده اند و پس از سفر به جهان ابدی مطابق وصیت شان در خاک وطن و زادگاه اجدادی شان آرام گرفته اند همچنانکه نگاهم را می فرستم به سوی خفتگانِ در خاک،بسیاری از رفتگان  را چه آن ها که در این سر زمین مدف...

    ادامه مطلب
  • سفر نامه بهمن آباد تیر ماه 1401(قسمت دهم)

  • نیلوبلاگ

    هیچ کجا همچو وطن نباشددوست تر از پاره ی تن نباشدامام زادگان بهمن آبادادر ساعات پایانی سفر به محل امام زاده ها رفتم در یک لحظه به دورانی فکر کردم که فضای حرم امام زاده ها متناسب حضورِ مردم روستای خودمان و زائران روستاهای مجاور بود ولی با افزایش جمعیت و سهل شدنِ سفر، توسعه فضای حرم امام زاده بیش از پیش احساس می شد که جا دارد خدا قوت بگوییم به بانیان و خیرین و دست اندر کاران و همت کنندگان و کمک کنندگانی که برای توسعه این مکان شریف گام های مؤثر بر داشته اندنوشتن در باره ی امام زاده ها نیازمند فرصت و زمانِ مستقل است که ان شاءالله پیش خواهد آمد و به آن خواهیم پرداختاز مزار که به خانه بر گشتم برای تجدید خاطرات دوران کودکی به روی پشت بام گِلی(روی گُمبِزی) رفتم اما شوربختانه بر خلاف آن روزها هرچه چشم...

    ادامه مطلب
  • نامه ای به دایی رضا قلی

  • نیلوبلاگ

    می خواهم درد فراغ و جدایی و روزهای بی تو بودن را به تصویر قلمم بکشم آنهم از نگاه نافذ و لبخند مهربانت از کلام شیوا و همه ی مهربانی هایت، می خواهم از قلم بخواهم از دور بودن در همه ی این سال ها برایم بنویسد گویی زمان هم برایم خساست به خرج می دهد و دیر دیر زمستان را تجربه می کنم تجربه ی نشستن در زیر کرسی داغ و شنیدنِ قصه ها و حکایت ها و شیرینی گفتارت را هنوز که هنوز است به یاد دارم از این رو در تمو...

    ادامه مطلب
  • پندنامه ای به جوانان درباره ی ویژگی های دوستِ خوب

  • نیلوبلاگ

    دوسـتِ خـوب،ویژگی هاییدارد که من آرزو داشتم اینویژگی ها را در تو می دیدم،زیرا اگر دوست خوب من بودی،رازدار بودی و حرف هایی که به صورت محرمانه با تو در میان گذاشته بودم نزد خود نگاه می داشتی. اگر دوست خوب من بودی،در موفقیت ها به من حسادت نمی کردی. اگر دوست خوب من بودی هنگامی که دچار بیماری و کسالت...

    ادامه مطلب
  • می خواستم نامه ای بنویسم!

  • نیلوبلاگ

    می خواستم نامه ام بنویسمبه شماهمولایتی های سفر کرده یبهمن آباد؛ می خواستم بنویسم؛شب های ماه رمضان شمع وجودتان روشنی بخش هیئت نیست چه شب های مبارکی را پشت سر گذاشتیم بی آن که از برکتِ وجودتان، بهره مند شویم، در قاب خاطراتم شب های به یاد ماندنی ماندگار شده اند مانندِ وقتی پس از افطار خود را به هیئت...

    ادامه مطلب
  • می خواهم نامه ای بنویسم به...

  • نیلوبلاگ

    می خواهم نامه ای بنویسم به گورستان زادگاهم به اجدادمان که ریشه ی ما هستند ریشه و ساقه گرچه ناپیدا و در خاک است ولی قابل کتمان نیستند، می خواهم نامه ایبنویسم و سفره ی دل بگشایم از دردِ بی دردی که سخت دامنگیرمان شده،دردی که هرچه بیشتر می شود نسبت به آن بی تفاوت تر می شویم، راستی انسان بی درد چگونه ا...

    ادامه مطلب
  • می خواهم نامه ای بنویسم به گذشته، اما نمی دانم از کجا و چگونه آغاز کنم؟!

  • نیلوبلاگ

    می خواهم نامه بنویسم؛یک نامه ی بلند بالابه گذشته ام و به آن همه باورهاییکه دیگر نیستند، می خواهم نامه بنویسم به آن همه باغ های سرسبز و پر میوه بهمن آباد که تنها نامی از آن ها باقی مانده، نامه بنویسم،به مردان و زنان دیروز زادگاهم که سفرهای صداقت شان پر بود از دسترنج خودشان، نامه بنویسم،به تنور و تن...

    ادامه مطلب
  • نامه ای به رضوان جایگاه، کربلایی حسن کربلایی غلام رضا

  • نیلوبلاگ

    سلام همسایه؛ این نامه را برایهمسایه ی بی آزار و نرمخو و مهربانم می نویسم کسی که بخشی از خاطراتِ دوران کودکی و نوجوانی ام درماه مبارک رمضان با رفتار و کردار او گره خورده است. ماه رمضان تداعی کننده ی آداب و رسوم ها و سنت های حسنه و شناخته شده ی است کهدرجای جای این مرز و بوم با شکل های متفاوت متجل...

    ادامه مطلب